تو هم داری می‌ری؟

تو‌اَم داری می‌ری؟

بعد انگار که بخواهد به خودش بگوید دیدی درست فکر می‌کردم یا بخواهد خبری را به گوش بقیه برساند، بلند گفت: همه دارن می‌رن. همه دارن می‌رن. می‌بینی الناز همه دارن می‌رن.

بعد آرام‌تر گفت: همه دارن می‌رن.

و طوری روی “همه” تاکید کرد که همه‌ی کسایی که رفته بودند را برایم تداعی کرد و همه‌ی آنهایی که می‌خواهند بروند و همه‌ی آنها که حتی نمی‌توانند بروند ولی در آرزوی رفتن هستند و همه‌ی آنها که با چشم‌های خیس به آغوش می‌کشند عزیزانشان را و نمی‌دادند آخرین دیدار است یا نه؟ و نمی‌دانند تکه‌های وجودشان چه سرنوشتی خواهند داشت. و نمی‌دانند این دوری چقدر طول خواهد کشید و…

از کی این واژه‌ که مفهومی کلی دارد، به معنایی چنین نزدیک درآمیخته، چه عزیزان و دوست‌های چند ساله و نازنینی دارند می‌رود. چه جوانانی، چه متخصصانی، چه آدم‌هایی که از سر ناامیدی می‌گذارند و می‌روند. و به قول براهنی چه جوانانی اسماعیل! چه جوانانی…

جوانانی که در هر صورت در تمام طول تاریخ کشورم، سرنوشتی مشابه دارند و باید بروند. گویی فقط راه رفتنشان متفاوت است.

رفتن سرنوشت جوانان وطنم شده.

ماندن و نگاه کردن به آنها سرنوشت بقیه.

رفتن و رفتن و رفتن.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *