تنها گورستانِ متحرکِ دنیا

و من پرنده‌ای شده‌ام
که آسمان را
به نشانه‌ی اعتراض رها می‌کند
بی‌آنکه بداند
زمین

خود سیاره‌ای‌ سرگشته‌ است

که تنها گورستانِ متحرکِ دنیاست!

 

 

و آنقدر به رفتن ادامه دادم
که لبخندم در کودکی جا ماند
درخشش چشماهایم در نوجوانی
خُنکای لب‌هایم در جوانی
و اکنون در آستانه‌ی میانسالی

با چروک‌های نشسته بر اعماق ذهنم
به آسمان می‌نگرم
به گورستان ستاره‌ها
به کویر، “گورستان ساعت‌های شنی”
به زمین، گورستان آدم‌ها
و به خودم، گورستان رویاها!
گویی
مرگ، تنها حقیقت زندگی‌ست!

*سطری از کتاب تنها کودکان به دنبال پروانه‌ها می‌دوند.

 

 

و آنقدر به رفتن ادامه دادم
که هر بار تکه‌ای از خودم را
جا می‌گذاشتم
ادامه دادم
جا گذاشتم
ادامه دادم
جا گذاشتم

و الان جز چشم‌های تو

از من نمانده است.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *