تفکر گله‌ای

یک سری آدم‌ها هستند که چند نفر در قالب یک نفر هستند. آنقدر با هم کار کرده‌اند، بوده‌اند و زیسته‌اند که تنهایی فکر کردن را از یاد برده‌اند!

با یکی دچار مشکل می‌شوی آنقدر روی بقیه نفوذ دارد که بقیه را وارد فاز دیگری می‌کند!

فرقی ندارد یک سال با آنها ارتباط داشته باشی یا چند سال. یکهو غریبه می‌شوند، یک‌هو چنان پشتت را خالی می‌کنند که نگو و نپرس.

اصلا انگار تو کاری نداری جز اینکه مدام خودت را به آنها ثابت کنی!

این گروه از آدم‌ها هر چقدر عالی، خوب درجه یک و بیست باشند، تو را خسته می‌کنند. خیلی خسته.

ترجیحت این است که فاصله را با آنها حفظ کنی، که دوباره این حس و حال را تجربه نکنی.

چقدر امن و آرام‌بخش‌اند آدم‌هایی که تو را همانطور که هستی پذیرفته‌اند. و مدام در حال کنکاش رفتار تو نیستند. و مدام منتظر نیستند که بهانه‌ای برای تغییر رفتارشان پیدا کنند. گویی الگوهایی پیش رو دارند و آنقدر تو را در موقعیت‌های مختلف رویش می‌اندازند تا بالاخره با یکی از آنها همخوان شوی و بعد فریاد بزنند، دیدی؟ من که گفته بودم!

راحت‌ترین کار، گله‌ای فکرکردن است، راحت‌ترین کار، حذف صداهای متنوع است. راحت‌ترین کار این است که پشتِ کسی که به تو اعتماد کرده را خالی کنی و یک دفعه غریبه شوی!

اما بعید می‌دانم در این شیوه‌ی زندگی، رشد خارق‌العاده‌ای اتفاق بیفتد. فقط محکومیم به تکرار خویش آن هم به توان چند!

 

عکس:

ebrahimsimsek.art@

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *