ترانه‌ی آب دریا، فدریکو گارسیا لورکا

ترانه‌ی آب دریا، فدریکو گارسیا لورکا

 

(دریا خندید

در دور دست،

دندان‌هایش کف و

لب‌هایش آسمان.)

 

– تو چه می‌فروشی

دختر غمگین سینه عریان؟

– من آب دریاها را

می‌فروشم، آقا.

 

– پسر سیاه، قاتیِ خونت

چی داری؟

– آب دریاها را

دارم، آقا.

 

– این اشک‌های شور

ار کجا می‌آید، مادر؟

– آب دریاها را من

گریه میکنم، آقا.

 

– دل من و این تلخی بی‌نهایت

سرچشمه‌اش کجاست؟

– آب دریاها

سخت تلخ است، آقا.

 

(دریا خندید

در دور دست،

دندان‌هایش کف و

لب‌هایش آسمان.)

 

بعد از خواندن نحوه‌ی کشته شدن جنایت‌بارِ لورکا، این شعر که بارها تکه‌پاره‌هایش را در صفحه‌های مختلف اینستاگرام و پروفایل‌ها و… دیده بودم، چقدر برایم عمیق‌تر و انسانی‌تر شد. ممنون از جناب شاملو برای انتخاب و ترجمه‌شان.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *