تابلوی دو زن

به تابلوی دو زنی که بی‌پروا و با صلابت از کنار هم رد می‌شوند، نگاه می‌کنم. تابلو را از دست فروشی‌ای در خیابان نوبهار کرمانشاه خریدم. به محض اینکه دیدمش دلم را برد. دوستش داشتم. تابلو را خریدم ولی فکر کردم از آن دست وسایلی‌ست که به محض خریدن، یا نهایتا چند روز بعد دلم را می‌زند و دنبال فرصتی می‌گردم که ردش کنم. درست همان موقع که دوست داری بلایی سرش بیاید و بدون عذاب وجدان از دستش راحت شوی. اما نه تنها اینطور نشد، بلکه هر چه زمان گذشت بیشتر دوستش داشتم. و این روزها از دیدنش سیر نمی‌شوم هیچ، با هر بار دیدنش سرخوش‌تر هم می‌شوم. تابلویی که تکه تکه هم شود، تکه‌هایش را به هم می‌چسبانم و به دیوار نصب می‌کنم.
از خودم می‌پرسم چه چیزی در این تابلو هست که مرا به سمت خود می‌کشاند؟ ترکیب رنگ‌ها، آبژه‌ی خاصش یا …؟
تابلو خالی از آبژه‌ی دیگری‌ست. گویی نقاش هم جز این دو زن را در دنیای هنری‌اش نمی‌بیند یا نمی‌خواهد ببیند. دو زنی که چون دو ققنوس روی بوم نقاشی خلق شده‌اند و سعی دارند اصیل جلوه کنند. و اصالت شان را به رخ بیننده هم بکشانند.
دو زن که با لباس‌های نیمه باز با قدم‌هایی مقتدرانه و بی‌اعتنا به همه چیز و همه کس و حتی متکبرانه از کنار هم رد می‌شوند. گویی چنان به زیبایی، خوش پوشی و خوش استایلی خود مطمئن هستند، که نیازی به دیدن زیبایی دیگری، حتی دنیای اطراف خود نمی‌بینند. ممکن است کسی خودپسندی بداندش و دیگری نه. اقتدار در قدم‌ها هم می‌تواند جذاب باشد. اما مسئله‌ی جذابیت تابلو برای من صرفا این‌ها نیست.

به نظرم راز جذابیت تابلو نه فقط در زیبایی، جوانی و بی‌پروایی‌ قدم‌هایشان است که در جنس لباس‌ها و حتی نسیم پیچیده لابه‌لای آنهاست. سبکی و رهایی‌‌ای که چون نسیمی در حریر پیراهن‌ها می‌پیچد، افسون‌کننده است.
به راستی کِی برای آخرین بار اینقدر آزاد و رها پوشیده‌ و زیسته‌ایم؟

٭نوشته شده در تاریخ ١٤٠٠/١٠/٣٠

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *