فیلم بهار، تابستان، پاییز، زمستان و بهار(Spring, Summer, Fall, Winter…and Spring)

فیلم بهار، تابستان، پاییز، زمستان … و بهار
با کارگردانی کیم ‌کی‌دوک. سال ساخت ٢٠٠٣

همانطور که از نام فیلم پیداست، فیلم شامل پنج اپیزود است با نام فصل‌های سال که مراحل زندگی یک انسان را از کودکی تا پختگی نشان می‌دهد.

١.بهار:
مرحله‌ی کودکی. نماد این اپیزود سگ است. کودک با ماهی، قورباغه و مار بازی می‌کند و سنگ به پشت آنها می‌بندد. استاد به او می‌گوید: برو رهایشان کن و امیدوار باش زنده باشند و الا آن سنگ را تا ابد در قلبت حمل خواهی کرد…

٢.تابستان:
مرحله‌ی جوانی و سرکشی غرایز جنسی. نماد این اپیزود خروس است. آمدن دختر برای شفا به معبد و دل بستن شاگرد به او. انتخاب زندگی مادی و رفتن از معبد.

٣.پاییز:
.مرحله‌ی میان‌سالی. نماد این اپیزود گربه است. تعقیب شدن شاگرد به دلیل قتل دختر و بازگشتش به معبد. شاگرد سعی می‌کند خودکشی کند که استادش مانع می‌شود. رهایی شاگرد از بحران روحی و خشم. دستگیری و مجازات. مرگ استاد و دیده شدن مار در قایق و روی لباس‌های استاد که نماد مرگ و زندگی مجدد است. به نوعی به تناسخ در آیین بودا اشاره می‌شود.

٤.زمستان:
در مسیر پختگی. بیرون امدن از زندان و بازگشت به معبد. مردن در جایگاه شاگردی و انجام تمرین‌های سخت برای رسیدن به جایگاه استادی در بهار. زن ناشناسی با نوزادی به معبد می‌آید و نیمه شب مخفیانه می‌رود و کودک را جا می‌گذرد. متاسفانه زن در گودال یخ‌زده می‌افتد و می‌میرد (به نوعی باز کارما در آیین بودا را نشان می‌دهد)

٥.بهار:
مرحله‌ی پختگی و تکامل. مرد استاد شده و کودک نزد او آموزش می‌بیند. و در صحنه‌ای می‌بینیم کودک در دهان ماهی، قورباغه و مار سنگ می‌گذارد و در طبیعت رهایشان می‌کند و تکرار چرخه‌ی تکامل زندگی توسط شاگرد جدید را خواهیم داشت. باز هم داستان استادی و شاگردی که باید هر کدام چرخه‌ی خود را دنبال کنند.

٭فیلم نمادگراست:

فصل‌های سال- حیوان‌هایی همچون سگ، خروس، گربه، مار، ماهی قرمز- همچنین نیلوفر آبی، مجسمه‌های بودا، دروازه‌ی بدون حصار و اتاق بدون دیوار که فقط دارای دروازه و در هستند، نقاشی‌ نگهبان‌های روی در که قسمت بیرونی در، طرح هیولا و قسمت درونی در، طرح فرشته دارند، مسئله انتخاب را مطرح می‌کنند و…
٭فیلم با چرخه‌ی تکرارشونده طبیعت که شامل انسان و حیوانات نیز می‌شود، سروکار دارد و برای همین است که در تمام طول فیلم نام کاراکترها گفته نمی‌شود.

توجه داریم با وجودیکه کائنات روی یکدیگر تاثیر می‌گذارند ولی نهایتا هر آفریده‌ای چرخه‌ی خاص خود را طی خواهد کرد و چه بسا مراحل تکامل او با دیگری همزمان نباشد، مثل مراحل استاد و شاگرد.

٭٭٭٭٭٭٭٭

دقایقی با کیم‌ کی‌ دوک نوشته‌ی یاسمن اسمعیل‌زادگان:
کیم کی دوک از اولین کارگردان‌های موج نوی سینمای کره است که شهرت جهانی پیدا کرد؛ او تنها کارگردان کره جنوبی است که در هر سه جشنوارۀ مهم اروپا؛ «کن، ونیز و برلین» برندۀ جوایز متنوع شده است.
کیم کی دوک در سال ۱۹۶۰ در روستایی کوهستانی و دورافتاده در کره جنوبی متولد شد؛ و در سال ۲۰۲۰ و در سن ۵۹ سالگی بر اثر بیماری کرونا درگذشت. برجسته‌ترین و مهم‌ترین ویژگی آثار «کیم کی دوک» تصاویر بکر و نقاشی مانند و دیالوگ‌های محدود و قصه‌گویی کمرنگ است. بی‌شک یکی از دلایل خلق تصاویر خوش‌رنگ و لعاب؛ و بسان تابلوی نقاشی در فیلم‌هایش این بود که این کارگردان خوش‌ذوق پیش از ورود به عرصه فیلمسازی، عاشق نقاشی بود و برای دوره آموزش نقاشی به مدرسه هنر‌های زیبا در پاریس رفت. او پس از بازگشت از پاریس است که نگرش و مسیر هنری‌اش دگرگون می‌شود و نگاه ویژه و عاطفی‌اش به نقاشی در قالبی دیگر نمود پیدا می‌کند؛ در قالب «سینما».
در آن دوره، علاقه‌اش به سینما باعث می‌شود تا فیلمنامه‌نویسی را آغاز کند. اولین فیلمنامه او به نام «یک‌نقاش و یک جانی محکوم به مرگ» مورد توجه بسیاری قرار گرفت و جایزه انجمن فیلمنامه‌نویسان را برایش به ارمغان آورد.
اولین فیلم سینمایی او «تمساح» یک فیلم کم‌بودجه بود که در کره با استقبال قابل قبول روبه‌رو شد و در جشنواره‌های اروپایی نیز نمایش داده شد.
فیلم «جزیره» اثر درخشان دیگر کیم کی‌دوک است که تصاویر شاعرانه و تابلو‌گونه‌ای را خلق می‌کند که نشان از رویکرد و نگاه او دارد. این فیلم بابت خشونت زیاد از جمله صحنه‌هایی از رفتار بیرحمانه با حیوانات که کارگردان ادعا کرد واقعی بوده‌اند و محتوای تیره و تارش سر و صدای زیادی به پا کرد.
فیلم «جزیره» کیم کی دوک تبدیل به نوعی روایت و ساختاری خاص در سینمای این فیلمساز می‌شود که در ادامه فعالیت هنری‌اش و در فیلم «بهار، تابستان، پاییز، زمستان… و بهار»، عملاً به اوج خود می‌رسد؛ به نحوی که روایت تصویر، تا جایی که ممکن است با حذف گفتار صورت می‌گیرد.
مشهورترین فیلم این هنرمند کره‌ای «بهار، تابستان، پاییز، زمستان… و بهار» بود که بر رابطه میان یک راهب بودایی و مرشدش متمرکز است. فیلمی که ثابت می‌کند که «گاهی محلی‌ترین داستان، می‌تواند جهانی‌ترین داستان شود و ساده‌ترین داستان، پیچیده‌ترین داستان!».

فیلم‌های کیم کی‌دوک اغلب عاری از دیالوگ هستند؛ او استاد سکوت بود؛ این قابلیت حیرت‌انگیز را داشت که تنها با زبان تصویر داستان‌های جذابش را پیش ببرد. شخصیت‌های اصلی فیلم‌های او حرف نمی‌زنند و در قبال خشونت و بلاهت جهان، سکوت اختیار کرده‌اند.

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *