برای گربه‌ی عزیزمان

گاهی که شرایط جامعه بغرنج‌تر می‌شود. حسی از ناامیدی، ناتوانی و بی‌اهمیت بودن قدم‌های کوچک، آگاهانه و مستمر سراغم می‌آید. احساس می‌کنم ضعیف‌تر و ناتوان‌تر از آن هستم که کاری از پیش ببرم، که تغییری ایجاد کنم، که تاثیرگذار باشم.

اما مگر راهی جز ادامه دادن، داریم؟

مگر چاره‌ای جز امید داشتن داریم؟

بالاخره روزی رویاهایمان محقق خواهند شد، حتی اگر آن روز استخوان‌هایمان هم از بین رفته باشند، حتی اگر ما نباشیم، نوادگانمان نباشند و نسل‌های دیگری روی این خاک عزیز نفس بکشند.

آن روز ما موفق شده‌ایم.

بالاخره روزی ما هم مثل مردم کشورهای دیگر تنها دغدغه‌مان انسان بودن و محدودیت‌هایی‌ست که به تبع انسان بودن‌ داریم، نه درگیر ابتدایی‌ترین خواسته‌ها باشیم، نه کودکی‌مان در فضای جنگ و آوارگی گذشته باشد، سایه‌ی جنگ و هزاران مشکل بزرگ و کوچک روی زندگی و حتی رویاهایمان باشد، نه اینکه بزرگ‌ترین سرمایه‌ی ایران که مردمش هستند، مجبور به مهاجرت شوند.

بالاخره روزی خاورمیانه آرام خواهد گرفت، رشد خواهد کرد. لباس جهان سوم بودن را در خواهد آورد.

بالاخره روزی حال مردم سرزمین‌مان بهتر خواهد شد و می‌دانم سرعتِ این تغییر به تلاش‌ ما بستگی دارد. و این مسیر قطعا از “آگاهی” می‌گذرد.

و تنها کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که قدمی دیگر برداریم و امیدوار باشیم به آینده‌ای روشن.

 

 

این هم هفتصد و هفتاد و هفتمین مطلب سایتم که به گربه‌ی زیبایمان تقدیمش می‌کنم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *