برای صبح‌هایی که کاش بیدار نمی‌شدیم

این روزها هر چقدر هم تلاش می‌کنیم، زخم‌هایمان را درمان کنیم و هر طور شده ادامه دهیم، باز زخمی اجتماعی هست که اَمانمان را می‌بُرد؟ زخمی بر زخمی بر زخمی…

گویی در سوگی دسته جمعی و پایان ناپذیر شرکت کرده‌ای.

تکه‌ای از تو، هر روز کَنده می‌شود. تکه‌ای از ذهن جمعی‌ِ تو، تکه‌ای از باورِ تو، تکه‌ای از وجود تو، تکه‌ای از گذشته، حال و آینده‌ی تو.

و عجیب اینکه در برابر این حجمِ از درد، نه تنها بی‌حس نمی‌شوی که درد چون صدایی منعکس شده در کوه، چند برابر می‌شود.

 

زندگی این روزها،

تنها سکوتی چند ثانیه‌ای‌ست

میانِ ناقوسِ مرگِ کِشدار و بلندی

تا ناقوسِ مرگِ دیگری‌!

 

عکس از بهمن جلالی

این عکس که در ذهنِ من نزدیک‌ترین اتمسفر به کتاب “هرس” از نسیم مرعشی است، به شدت فضای این روزهای سرزمینم را تداعی می‌کند، آن هم در بستر رودخانه‌ای خشک!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *