برای آنکه از او بسیار می‌آموزم همیشه و در همه حال

بعضی‌ وقت‌ها نوشتن سخت‌ می‌شود، نگرانی حق مطلب را خوب اَدا نکنی. و الان یکی از همان بعضی وقت‌هاست.

 

به روزی فکر می‌کنم که تصمیم گرفتم دوره‌ی تنبک را شروع کنم، به روزهایی که لابه‌لای فعالیت‌های فکری، می‌خواستم گریزی داشته باشم به دنیای موسیقی. توجه کنید به واژه‌ی گریز!

به آن روزها که برمی‌گردم، هرگز فکر نمی‌کردم موسیقی بخشی از زندگی‌ام شود، خانه‌ای اَمن، زیبا و دوست‌داشتنی.

درس‌ها را می‌گرفتم و تمرین‌ها را با توجه به زمان محدودی که داشتم و زمان محدودتری که برای موسیقی لحاظ کرده بودم، به سرانجام می‌رساندم.

گاهی هم پیش می‌آمد که وقت نمی‌شد تمرین‌ها را انجام دهم. و فقط خدا می‌داند، چقدر سخت بود بدون تمرین کلاس رفتن.

یادم است یکی از همین روزها به استادم گفتم: استاد نمی‌خواستم بیام.

استادم گفت: تو کلاست رو بیا در هر صورت.

 

اوایلِ یادگیری موسیقی، بارها دلت می‌خواهد رها کنی، خسته می‌شوی، ناامید می‌شوی، کم می‌آوری. اما اینکه احساس کنی کسی هست که تکیه‌گاهت باشد، دلت را گرم می‌کند.

کسی که مدام به تو بگوید: می‌تونی، کاری نداره! از اولِ این خط شروع کن، این میزان رو دوباره بزن.

کسی که با صبر و حوصله نت‌ها را بشمارد، بارها از اول شروع کند، سرعت را کم و کم‌تر کند، یک میزان را آنقدر با تو بنوازد که مسلط شوی، که راه بیفتی.

 

کسی که آنقدر آن نیم ساعت تدریس را متنوع برگزار می‌کند که تکنیکی که مسلط نیستی تو را از پا نیندازد. و بتوانی تا یاد گرفتن آن تکنیک، قسمت‌های دیگر را پیش ببری.

کسی که آنقدر به تو اعتماد می‌دهد که مُدرس و همراهِ عزیزان تازه وارد شوی.

کسی که تو را به اولین اجراهایت می‌رساند در حالیکه همیشه از نوازندگی در سالن آموزشگاه هم گریزان بودی.

کسی که شبِ قبل از آخرین تمرین، ساعت‌ها بیدار می‌ماند که کارت تبریک نوروزِ اعضای کنسرت را با خطی زیبا شخصا بنویسد.

و من با کمال افتخار این استاد را دارم. و جالب اینکه با هنرجوهای دیگرِ استاد هم صحبت می‌کنم، همین احساس را دارند.

 

تمرین‌ها ادامه داشت تا روزی که استاد پیشنهاد داد که دف را همزمان با تنبک پیش ببرم، با اینکه دف را خیلی دوست داشتم ولی اولین مطلبی که به ذهنم رسید این بود که تنبک را به سرانجام برسانم، بعد آموزش دف را شروع کنم. نظرم را به استاد گفتم و استاد موافقت کرد.

 

مدت زیادی از این تصمیم نگذشته بود که زندگی‌ام در چنان طوفانی گرفتار شد که طوفان همه چیز را با خودش برد. و تنبک را هم. همه چیز از دست رفته بود، همه چیز.

حتی در نقطه‌ی صفر زندگی هم نبودم، که به کیلومترها زیر زمین کشانده شده بودم. در تاریک‌ترین روزهای زندگی‌ام به سر می‌بردم. می‌دانستم باید بلند شوم.

تصمیم گرفتم، آموزش دف را شروع کنم.

چقدر باید خوش شانس باشی که استادت، هم استاد حرفه‌ای باشد و هم روانشناس خوبی.

چقدر باید خوش شانس باشی که استادت درک عمیقی از شرایط تو داشته باشد، او که از کوچک‌ترین مسئله‌ای خبر نداشت، جز اینکه روبراه نیستی، اما دست‌های تو را در دلِ تاریکی‌ها رها نکرد. حتی یکبار هم به خاطر تصمیم عجولانه و احساسی‌ای که گرفته بودی، با تو صحبت نکرد. فقط آنقدر صبورانه منتظر ماند که به مرور زمان گاردت نسبت به ساز قبلی‌ات بشکند.

چقدر باید خوش شانس باشی که استادت، انسانی شریف و بزرگوار باشد و از هیچ تلاشی برای پیشرفت تو و دوستانت دریغ نکند.

و من همینقدر خوش شانس بودم!

و دف، طناب نجاتی شد که مرا از دلِ تاریکی‌‌ها در بیاورد.

 

یادگیری دف هم چالش‌های خودش را داشت و کماکان دارد مثل همه‌ی سازهای دیگر.

اما وقتی استادت به تو بیشتر از خودت باور دارد، وقتی استادت مدام تو را به سمت جلو هدایت می‌کند، وقتی هوشیارانه منتظر فرصتی‌ست که ساز قبلی‌ات را هم به زندگی‌ات برگرداند، اینطور ماجرا پیش می‌رود برایت؛ تو که روزی آمده بودی موسیقی را لابه‌لای فعالیت‌های اصلی‌ِ زندگی‌ات داشته باشی، تو که حتی گاهی به استادت می‌گفتی موسیقی انتخاب دومت است و برای همین ایشان لطف می‌کرد و حجم تمرین‌ها را کم‌تر می‌کرد؛ امروز آموزش دو ساز را همزمان داری پیش می‌بری و مهم‌تر از همه اینکه کم کم از ساز زدن لذت می‌بری.

در برابر چنین استادی باید ایستاد

و سر تعظیم فرود آورد.

 

به جمله‌ی اول مطلبم بر می‌گردم.

بعضی‌ وقت‌ها نوشتن سخت‌ است، نگرانی حق مطلب را خوب اَدا نکنی و الان یکی از همان بعضی وقت‌هاست.

اما من از استادم آموخته‌ام که به دل کار بزنم. و زدم!

همانگونه که از خواندن همراه دفنوازی می‌ترسیدم اما انجامش دادم.

همانگونه که از دل بستن به دنیای موسیقی فراری بودم، اما عاشقش شدم.

 

 

 

تصویر:

اجرای کنسرت در برج آزادی

که در “خبرگزاری مهر” ، “خبرگزاری میزان”، “خبرگزاری برنا” و “آخرین خبر”  پوشش خبری داده شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *