بالِ پرواز

می‌خواهم از همین لحظه‌ بنویسم.
اما نمی‌توانم.
واژه‌ یا حتی جمله‌ای برای توصیف احساسم پیدا نمی‌کنم. گویی ملغمه‌ای است از چند حسِ ضد و نقیض.

از صبح ذهنم را آف کرده‌ام تا بصورت جدی درگیر مسئله‌ی خاصی نشود و در پی‌اش درگیر نوشتن!

تمرکزم را از روی تمامِ فعالیت‌ها برداشته‌ام تا کار مورد نظرم را انجام بدهم. سخت است. حسی شبیه خفقان، اسارت و اجبار دارم.
یک جورهایی حال آدم گرفته می‌شود. اما فقط دو روز است و از عهده‌ش برمی‌آیم. باید اینطور فکر کنم که ضروری است و در طولانی مدت، بال‌ِ پروازم خواهد شد.

 

تصویر:

شاخه‌های گندم این گلدان

مرا یاد دسته‌ی گندمی انداخت که روزی مامان برام چید و هنوز نگهش داشته‌ام.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *