اشعاری از حامد ابراهیم‌پور

چند بیت از یک مثنوی

از کتاب “به احترام سی و پنج سال گریه نکردن”

 

برای قهوه‌ی سرد و غذای شب مانده

برای دیدن صد باره‌ی پدر خوانده

 

برای آنها که وصله‌ی تنت شده‌اند

برای خاطره‌هایی که دشمنت شده‌اند

 

به خاطر غزل گیر کرده در دهنت

برای مرده‌ی جامانده زیر پیرهنت

 

به خاطر بطری‌های چیده روی زمین

به خاطر سردرد و به خاطر کدُوئین

 

برای چاقو دادن به دست‌های جدید

برای دوست شدن با شکست‌های جدید

 

به خاطر همه‌ی گریه‌های نیمه شبی

خدای گم شده در چند جمله‌ی عربی

 

برای خاطر شعر، این دکان رنگ‌رزی

برای این ادبیات فاخرِ عوضی

 

به رقص مرگ میان تنت ادامه بده

نفس بگیر و به جان کندنت ادامه بده.

برشی از میانه‌ی  شعر تیراژ:

تنهایی

مهربانم کرده است

شبیه سربازی که

از روی برجک دیده‌بانی

برای تک‌تیراندازِ آن سوی مرز

دست تکان می‌دهد…

 

 

ادامه دارد…

تصویر: اثری هنری از

sakirgokcebag@

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *