از مجریان عدالت در جمع‌های خانوادگی و دوستی بترس!

از آدم‌هایی که عدالت را در دادگاه ذهنی‌شان می‌خواهند اجرا کنند بترس. آنها با نگاه محدودشان و در دادگاه ذهنی ناقص‌شان، هر کاری را عادلانه می‌پندارند. ما آدم‌ها به واسطه‌ی زیست و شرایط جسمی و ذهنی و… محدودیت‌هایی داریم در قضاوت از محیط بیرونی. زاویه دید ما در بهترین شرایط همان است که می‌بینیم. مثل عینکی که داریم و در نرمال‌ترین شرایط عینک‌ تمیز باشد. اینجور آدم‌ها که معمولا عینکی با شیشه‌ی مات و کثیف به چشم دارند، کلی تصمیم می‌گیرند و به نظرشان هم در حال اجرای عدالت در زیرلایه‌های زندگی هستند. در حالیکه هرگز بقیه را آنگونه که هستند و مشکلاتشان را آن اندازه که هست نمی‌بینند، آنها به خاطر عدم داشتن اعتمادبه‌نفس، همه را خوشبخت می‌بینند و خودشان را کسی که در حقش ظلم شده. خدا نکند این افراد موقعیتی داشته باشند در خانواده یا حتی جامعه. چون نمی‌توانند آنچه که فکر می‌کنند حقشان است را بدست آورند، بدون اینکه کسی متوجه شود، دست به اجرای عدالت می‌زنند و تصمیم‌هایی می‌گیرند که طرف را با خاک یکسان کنند، بدون آنکه آن بینوا خبر داشته باشد. گاهی حتی تصمیم‌هایشان را در چنان کادوی زیبا و خیرخواهانه‌ای می‌پیچند که نشان از خیرخواهی‌شان دارد. اما چنان بی‌گُدار‌هایی به آب می‌دهند که جریان همان ضرب‌المثل معروف می‌شود. یک دیوانه سنگی به چاه می‌اندازد که صد تا عاقل نمی‌توانند بیرون بیاورند. و اینطوری است که صبح از خواب بیدار می‌شوی و نمی‌دانی چرا ناراحتی. فکر می‌کنی چه شده است. چرا سر حال نیستی. چند دقیقه طول می‌کشد تا ویندوزت بالا بیاید و بفهمی که سری را که درد نکرده دستمال بسته‌اند و چنان چالشی درست کرده‌اند که کوه را منهدم می‌کند. برای اجرای عدالت در دادگاه محدودِ ذهنشان کلی آدم را مچل کرده‌اند. و دردی که همه می‌کشند را حق‌شان می‌دانند و از نظر آنها اشکال ندارد بقیه هم کمی از داروی تلخ زندگی بچشند. در حالی‌که ما همه مدام داریم این دارو را نوش جان می‌کنیم و زندگی آن هم در این برهه‌ی زمانی همه را از امید و آرزو و آینده خالی کرده و نیازی به این کارها نیست. کسی که خواب است را می‌توان بیدار کرد، اما کسی که خودش را به خواب زده نه و این افراد به ظاهر مصلحت‌اندیش و خیرخواه هر جا که باشند، آتشی درست می‌کنند که خودشان در مرکزش هستند و به شعاع کیلومترها دیگران را هم در آن می‌سوزانند. و بعدا اگر جرات کنی و بدون سرزنش کردن‌شان ابعاد دیگر ماجرا را برایشان باز کنی تا متوجه شوند، تازه در ذهن بیمارشان دلایل دیگری برای توجیه پیدا می‌کند چه بسا محق‌تر هم باشند. رو راست بگویم اگر همچین فردی در محیط خانوادگی و کاری و شراکتی دارید کلاه‌تان پس معرکه‌ست. و حالا حالاها باید از دست‌پخت‌شان میل بفرمایید. با اینکه شرایط را پذیرفته‌ام اما هربار که با چالش‌های جدیدی که درست می‌کنند، مواجه می‌شوم تا چند روز توی شُوک هستم. عدالت در جهان به شدت پیچیده است، در کشور ما که شرایط خاص خودش را دارد. حال فکر کنید فردی هم بیاید به واسطه‌ی برقرار کردن عدالت مدام چالش درست کند، آن هم در ابعاد بزرگ و رستم افکن دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آید. واقعا گاهی هیچ کاری جز سوختن در آتش عدالتی که راه انداخته‌اند نداریم!

گاهی فکر می‌کنم کاش می‌شد کمی ادویه معنا به زندگی‌شان اضافه کرد، شاید در آن‌ صورت روح ناآرام‌شان آرام‌تر می‌شد و دست از این ماجراها برمی‌داشتند. مگر ما از اینده‌ی دیگران چه می‌دانیم، یا حتی از حال‌شان. مگر نه اینکه هر کسی دارد صلیب خود و اطرافیانش را به دوش می‌کشد. آب‌هایی که عمدا می‌ریزند، نه تنها جمع نمی‌شود که سال‌ها باید بهایش را پرداخت.

مطلب تلخ بود، سعی کردم تصویر حال خوب کنی بگذارم.

 

عکس از imahdiba@

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *