از وقتی گم شدم

آنچه در این سال‌ها آموختم این بود که گاهی برای پیدا شدن، باید گم کنیم خودمون رو. ترس داره، دلهره داره، دلتنگی داره. ولی انگار تنها راهه.

از وقتی گم شدم، تازه دارم می‌بینم، می شنوم، حس می کنم و …

بهای سنگینی پرداخت کردم تا فهمیدم
موقع دویدن نمی‌شه چیزی رو دید، لمس کرد و فهمید. ربکا سولنیت نویسنده‌ی کتابِ نقشه‌هایی برای گم شدن می‌گوید: اگر هیچ‌گاه گم نشده‌ای، هیچ‌گاه زندگی نکرده‌ای.

کماکان به دوربین نگاه می‌کنم و لبخند می‌زنم. می‌دونم، لبخند آخرین سلاحمه.

به خودم می‌گم، هنوز چیزهای زیادی برای فهمیدن و عمیق‌تر شدن هست و راه‌های زیادی برای گم شدن. به قول آناگاوالدا وقتی با خودم خلوت می‌کنم، مثل اینه که بیرون رفته باشم. توی خودم گم می‌شم، گردش می‌کنم.

و انگار گاهی این گردش ضروری‌ترین کار ما است در زندگی.

 

 

٭نوشته شده در سال ١٤٠١

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *