آنقدر سردم…

١.سرد است، خیلی سرد
حتی وقتی تمام درها بسته شده‌اند
و پنجره‌ها هم
و صدای سوختن هیزم
به در و دیوار کلبه‌ی چوبی چنگ می‌اندازد
حتی وسط تابستان.

آنقدر سردم است که
یخچال‌های طبیعی مرا می‌‌بینند
دمایشان کمتر می‌شود
برف‌های آب شده‌ی کوهستان به من که فکر می‌کنند
دوباره منجمد می‌شوند

و چه کسی می‌داند
دانه‌های تگرگ
قطره‌های اشک من هستند
که با سر‌وصدا به زمین می خورند؟

در من
نه دیگر زنی
که کوهی از یخ نهفته است
در من
خورشید یخ زده است
ستاره‌ها یخ زده‌اند
حتی تو هم یخ زده‌ای!

عکسeveport@

٢.آنقدر سردم
که سرمای هیچ زمستانی
حریفم نمی‌شود.
و گرمای شعله‌های خورشید
بیشتر به گرمای چوب کبریتی روشن می‌ماند
میان دست‌هایی لرزان
که نرمه بادی
آن را خاموش می‌کند.

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *