آغوشی برای یک رویا

٭باید هنوز دستی

برای گرفتن دست‌هایت باشد.

چشمی،

برای شنیدن سکوتت.

آغوشی،

برای رها شدن‌‌های یک باره‌ات.

اگر نبود

تو دست، چشم و آغوشی باش

برای رویاهایت!

می‌بینی؟

گاهی باید تو پیش‌قدم شوی.

 

٭کاش
آن کلید زنگ‌زده و
این قفل کهنه
روزی دوباره به خیالِ هم بتازند.
شاید لب‌های رویای ما هم
به گل‌بوسه‌ای شکفت!

 

٭رویاهایم را
به دست باد می‌سپارم.
اشتیاقم به ماندن اما
زودتر از دست رفته است.
و من
چون دلقکی آماتور
لبخندم را
به سالنِ زندگی می‌برم

اما
صندلی‌ها را هم باد
با خود می‌برد و
پرده‌های سنگین مخملی

به دوردست‌ها پرواز می‌کنند.

جایی حوالی همان
روزنامه‌های مچاله شده که
قلب تیر خورده‌‌اش
از خدکار گریخته است!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *