اینقدر آسیب‌پذیر!

انگشتم را آنقدر عمیق بریده بودم که داشتم از درد به خودم می‌پیچیدم، زجه می‌زدم و گریه می‌کردم. آرام و قرار نداشتم. هنوز فشاری که به انگشتم وارد شده بود را احساس می‌کردم.

داد نمی‌زدم، جیغ یا عربده نمی‌کشیدم، حتی صدایی مثل صدای حیوانی در حال ذبح در نمی‌آوردم، ناله‌ای بود از سرِ تعجب که چی شد یک دفعه؟ ناله‌ای از سرِ نگرانی که قراره چه اتفاقی بیفته؟ آسیب جدی بود؟ چرا درد قطع نمی‌شد؟

ترسیده بودم، سردم شده بود و احتمالا فشارم افتاده بود. تا همین چند دقیقه پیش همه چیز مرتب بود و الان فقط خدا خدا می‌کردم، تاندول انگشتم را نبریده باشم! به استخوان انگشتم آسیب نزده باشم.

به بخیه که فکر می‌کردم، از درون خالی می‌شدم. ترسو شده بودم، ترسوتر از همیشه، حس می‌کردم توانایی روبرو شدن با این اتفاق یهویی را ندارم، فکر می‌کردم آخه چرا؟ چی شد یهو؟

 

احساس‌های ضد و نقیضی داشتم، یک آن نیاز داشتم کسی بغلم کند و بهم اطمینان بدهد چیزی نشده و یک آن دست پسرم را که مستاصل مانده بود چطور آرامم کند، کنار می‌زدم.

 

پسرم که کلافه شده بود، گفت: بالاخره چکار کنم مامان؟ می‌گی بغلم کن. بغلت می‌کنم، می‌گی حالم بده دور شو ازم.

 

نمی‌دانم چه مدت در آن شرایط بودم، فقط چیزی که یادم است آنقدر محکم زخم را گرفته بودم که خون بند بیاید، با این وجود تا دستم را برمی‌داشتم، خون فواره می‌کرد.

 

بارها دستم را بریده بودم، اما این بار عمیق بود زخم و تازه بعد از اینکه درد و فشار ضربه ساکت شد، زخم سوزش پیدا کرد. کمی دستمال را شل کردم که اگر میکروبی وارد زخم شده با خون بیرون بیاید.

یکی دو بار دستمال را برداشتیم که ببینیم تا چه عمقی بریده شده، حتی پسرم با چراغ قوه‌ی موبایل نگاه می‌کرد که عمق بریدگی را تشخیص دهد.

بعد از اینکه همسرم برگشت و انگشتم را ضدعفونی و باندپیچی کرد، از شدت خستگی و ضعف و آنچه از سر گذرانده بودم، خوابم برد. حتی نمی‌توانستم به این فکر کنم ممکن است مجبور شوم بخیه بزنم. قرار شد چند ساعتی منتظر بمانیم چنانچه شرایط بد شد به کلینیک مراجعه کنیم.

بعد هم باید چند روز یک دستی به کارهام می‌رسیدم و در صورت لزوم دستکش می‌پوشیدم که پانسمان آلوده نشود.

 

و این اتفاق باعث شد، برای هزارمین بار به آسیب‌پذیری‌مان در عین توانمندی‌‌ فکر کنم، به اینکه چگونه زخم کوچکی اینگونه تعادلمان را بهم می‌زند و نهایتا به اینکه اتفاقی غیرمنتظره هر چند کوچک هم می‌تواند پاهایمان را سُست کند؟!

 

تصویر: گوگل

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *