آدم‌های اَمن زندگی‌

بعضی آدم‌ها حتی اگر آنها را تا حالا درست درمان ندیده باشی، حتی اگر آنها را از نزدیک ندیده باشی، همینکه شروع به گپ زدن با آنها می‌کنی، انگار با بخش‌های دور افتاده‌ای از خودت ملاقات کرده‌ای، سریع جزء آن محدود دوست‌هایی می‌شوند که دلت می‌خواهد ساعت‌ها با آنها حرف بزنی، نظرشان را راجع به خیلی چیزها بدانی و می‌دانی هنوز از آنها جدا نشده، دلتنگشان می‌شوی.

بعضی آدم‌ها کمک می‌کنند که به قسمت‌هایی از وجودت پی ببری، با شمعی در دست به تاریک‌ترین نقاط وجودت پا می‌گذارند و همین اجازه را هم به تو می‌دهند.

بعضی آدم‌ها آنقدر زود تو را و دنیایت را می‌فهمند که نه تنها چیزی را که می‌خواهی بگویی زود می‌فهمند، بلکه آن مباحث را کامل‌تر و مفصل‌تر به تو برمی‌گردانند!
بعضی آدم‌ها، غریبه آشناهایی هستند که باید خیلی خوش‌شانس باشی تا دو سه ساعتی را با آنها وقت بگذرانی، نفس بکشی، زندگی کنی، دنبال معنای زندگی بگردی، حتی معنا خلق کنی.
موقع حرف زدن با آنها از “کلمه‌ها و جمله‌ها” به راحتی نگذری و دنبال حلقه گمشده یا بند نازکی که آن مباحث را به هم وصل می‌کند باشی.

و با اینکه وارد بحث دیگری شدی، قسمتی از ذهن و وجودت هنوز درگیر بحث قبلی‌ باشد!
و تا ساعت‌ها بعد از دیدار هم هنوز به تک‌تک واژه‌ها و جمله‌ها و بحث‌های مطرح شده فکر کنی.

بعضی آدم‌ها اَمن هستند، خیلی اَمن.

و تو را اَمن دیده‌اند. تو هم سعی می‌کنی برایشان اَمن بمانی.

با بعضی از آدم‌ها حالت خوب است، خیلی خوب.

 

عکاس را نمی‌شناسم.

گویی او هم آدم اَمنی بوده برای سوژه‌اش!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط
آخرین دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *